دست کوچولو پا کوچولو

کودکانه های من و نی نی

شروع نوشته هایم درباره جزئی از وجودم

سلام نام زیبای خداوند است

نی نی کوچولو دست کوچولو پا کوچولو دو تا لپات مثال دوتا هلو

 دوستت دارم

جزءی از وجودم

برای آمدنت از خیلی وقته که آماده میشم

 

آنروز که محبتت رادر جانم حس کردم بهترین روزهای عمرم بود

زيباي من در انتظار تو ميشينم وتو را از خدایم سالم وصالح میخواهم 

روزي كه حضورت را در جانم و روزي كه رشد وبزرگتر شدنت را در وجودم وروز تولدت روزي كه قدم برداري و اولين كلمات را به زبان كوچكت جاري كني

و همه وقتهايم با تو
بهترين زمان عمر من خواهد بود
قربون تو مامان

سلام سلام پارسا خواهر داره الان ۱۰ ماهشه

سلام بعد یه وقفه چند ساله توی وبلاگمون  یه سری به وبلاگ خاک گرفته زدم پارسا جون بزرگ شده وشادی این روزهاش بازی را خواهرش قاطمه است فاطمه ۸ اسفند ۹۵ پابه زندگیمون گذاشت پترسا همیشه میگه من دعا کردم خبر جدید زیاد داریم الان عکس میزارم از دوتا دسته گلم 
17 دی 1396

پارسا جون من 2 ساله شده

سلام  خیلی وقته از فضای مجازی دور بودم پارسا رو در تاریخ 22 آبان از شیر گرفتم الام شبا خیلی بیدار میشه میگم چی خواب میبینی میگه لولو اخه من چند باری ناخود اکگاه اسمشو اوردم کسی تجربه ای از بیدار شدن شبانه بعد از شیر گرفتن داره؟؟؟؟؟ میام نظراتتون رو میخونم
14 آذر 1393

پارسا جون 1 سال و8 ماه و6 روزه+کلمات جدید ازدهان کوچکش

سلام به اندازه دوری از فضای مجازی! خودمونیم ها 3 ماه زمان زیادیه! الان سحر 28 امین روز ماه رمضانه ومن تازه یادم اومد ما وبلاگی  هم داریم! اول میرم سراغ کلمات جدیدی که پارسا چسر گلم یاد گرفته: حمده= سمع الله لمن حمده(عاشق نمازه ویه وقتایی وسط روز یادش میاد نماز باید بخونه ومهر وتسبیح میاره و زیر لب زمزمه میکنه دهنش رو هم میجنبه) ساماج و ماساژ   و    تاماس=ماساژ (شبا بعد شیر خوردن آقا چسر با ماساژدست وپا وکمر میخوابه!) تاب تاب=پارک شللات=شکلات بیس=بیسکویت مامان دوست=دوستتدارم ماشی=ماشین حیاط=حیاط مشه=مسجد روشن بدون ن=روشن تتاب=کتاب(آقای دانشمند کوچک عاشق...
4 مرداد 1393

باز هم شیرین زبونی پارسا جون +خبرای عید

سلام سلام سال نو مبارک اول میرم سراغ کلمات چدیدی که آقا پارسا از روزی قبل عید تا اکنون یاد گرفته خواستیگیدی=خواستگاری پیس=کلیپس هاچی  چاهی=چایی بشین=بسین الل ه=النگو عنه=عینک هر حیونی که میبینه میگه هاپ هاپ احسنت=توی مسجد یاد گرفته (در مسجد محل ما بعد نماز جماعت بچه های کنار امام جماعت صف میکشن تا حدیث بخونن وبعد حدیث خوندن اونها حاج آقا بهشون احسنت میگه  ) لااله الا الله والله اکبر(مامانم اومده بودن خوتمون وچون پاشون درد میکنه روی میز سجده میکنن ونماز میخواندندزپارسا هم که یاد گرفته بود روی میز میرفت و نماز ش رو با تمام جزییات میخوند قربونش برم آخه میز عسلی کوچک که جا نداشت سجده رو نمیخوند...
21 فروردين 1393