بستن تبلیغات

دست کوچولو پا کوچولو
دست کوچولو پا کوچولو
کودکانه های من و نی نی
تاريخ : يکشنبه 18 دی 1390 | نویسنده : الهام
بازدید : مرتبه

سلام نام زیبای خداوند است

نی نی کوچولو دست کوچولو پا کوچولو دو تا لپات مثال دوتا هلو

 دوستت دارم

جزءی از وجودم

برای آمدنت از خیلی وقته که آماده میشم

 

آنروز که محبتت رادر جانم حس کردم بهترین روزهای عمرم بود

زيباي من در انتظار تو ميشينم وتو را از خدایم سالم وصالح میخواهم 

روزي كه حضورت را در جانم و روزي كه رشد وبزرگتر شدنت را در وجودم وروز تولدت روزي كه قدم برداري و اولين كلمات را به زبان كوچكت جاري كني

و همه وقتهايم با تو
بهترين زمان عمر من خواهد بود
قربون تو مامان



موضوع :
تاريخ : پنجشنبه 21 فروردين 1393 | نویسنده : الهام
بازدید : 3 مرتبه

سلام سلام سال نو مبارک

اول میرم سراغ کلمات چدیدی که آقا پارسا از روزی قبل عید تا اکنون یاد گرفته

خواستیگیدی=خواستگاری

پیس=کلیپس

هاچی  چاهی=چایی

بشین=بسین

الل ه=النگو

عنه=عینک

هر حیونی که میبینه میگه هاپ هاپ

احسنت=توی مسجد یاد گرفته (در مسجد محل ما بعد نماز جماعت بچه های کنار امام جماعت صف میکشن تا حدیث بخونن وبعد حدیث خوندن اونها حاج آقا بهشون احسنت میگه  )

لااله الا الله والله اکبر(مامانم اومده بودن خوتمون وچون پاشون درد میکنه روی میز سجده میکنن ونماز میخواندندزپارسا هم که یاد گرفته بود روی میز میرفت و نماز ش رو با تمام جزییات میخوند قربونش برم آخه میز عسلی کوچک که جا نداشت سجده رو نمیخوند جایی برا مهر نبود

 

 

 

واما خبرها

عمو علیرضا تنها عموی آقا پارسا ازدواج کرد وکلمه خواستگای سطرهای بالا رو از اونجا یاد گرفتن گل پسر پارسا

رو 5 عید در حرم امام رضا (ع) خطبه عقدشون خوانده شد

ما همش در حال گذران مسیر از مشهد به تربت حیدریه بودیم

روز 3 عید به سمت مشهد

4 عید به سمت تربت وشب هم برگشت به مشهد

6 عید به تربت

11 عید مشهد وبالاخره 16 عید به سمت تهران

راهقرض داشتیم تقصیر عمو علیرضا بود اینقدر عجله داشت تا سر وسامون بگیره

1عمو و  2عمه ها و 1خاله و 1 دایی ازدواج کردن

فقط 2 تا دایی موندن تا زودی ازدواج کنن

پارسا روز مهمونی پاگشا دور از چشم من سوار ببعی شده

دل کوچیکش همش قدم زدن ودویدن میخواست

همه بارها از ما خواستن مواظبش باشیم تا چشم نخوره چون به غایت تو دل برو هست

بابا بزرگش بابای من براش 4 قل و آیه چشم نظر گرفته

مطلب زیاده ومنم یادم نمیاد همشونو

الان پارسا لالا کرده

یاد گرفته بسته پوشکش رو زیر پاش میزاره ودرب اتاق بابا حمید که مشغول کار هاشون هستن رو باز میکنه بابایی مرحله مهمی رو پشت سر میزاره پزوهش و علم آفرینی دغدغه بابا حمیده

روز 10 فروردین تولد حمید جون بود خدا عمر با عزت وبرکت وعاقبت خیر به همسر عزیزم عنایت کنه

رونق خونه حمید جونه تاقدم به خونه میزاره شادی میاره پارسا که همش بابا بابا میگه لحظهای اروم نمیگیره دور بابایی میچرخه وخودشو لوس میکنه ومدام بابا میگه حمید جون هم کلمه جان  جان نثارش میکنه منم حسودیم میشه به پارسا میگم دلم میخواد مامان هم بگی پارسا هم مهربون میگه مامان  مامان و من جان نثارش میکنم

 من قربون پارسا وحمید جون مرد کوچک وبزرگ خونه



موضوع :
تاريخ : يکشنبه 25 اسفند 1392 | نویسنده : الهام
بازدید : 7 مرتبه

اته=عطسه (یک سال ویک ماهگی)

پر=بازی کلاغ پر



موضوع :
تاريخ : پنجشنبه 22 اسفند 1392 | نویسنده : الهام
بازدید : 10 مرتبه

به نام خدا

کلمات گذشته پسرجون

توپ- دست -جیز-بابا/مامان/دایی

دبدی= جاروبرقی

ممینی= سیب زمینی

بر=برق

دنو=دندون

نو=نون

حمو=حموم

 

 

 

کلمات اخیر

ابجی 

ما= ماکارونی

م با حرکت ضمه= مهر

انی= اهنی

انه= ایینه

پته= پسته

فنو= فندق 

  بانو= بادوم

پیتا= پیتزا

پی= پیچ

دته= کنده

اتاد= افتاد

 ت با حرکت فتحه=ضدای ترقه

باتی=باتری

 



موضوع :
تاريخ : پنجشنبه 22 اسفند 1392 | نویسنده : الهام
بازدید : 14 مرتبه

سلام سلام صد تا سلام

فرصتی دست داد تا دوباره به این دفترچه  کامپیوتری -اینترنتی خاطرات پارسا کوچولو بیام واز پسر بگم که حرف میزنه وشیرین زبونی میکنه الان هم بعد یه حموم طولانی خوابیده ،قبل تر ها جمام رو دوست نداشت ولی حالا حمام مثل پارک شده مدام توش در حال چرخشه دیگه گه بیرون آمدن از حموم سخت شده به کلک زیاد وگریه های اون موفق میشم

پسر مومن وپاک ما عاشق صدای اذان وقرآن هست بابا جون که براش اذان میگه مثل آهوی رام شده روی پای باباش میشینه وسرشو به سینه بابا میزاره وگوش میده یا اگه صدای اذان رو از بیرون خونه بشنوه میاد دم پنجره وهمصدا اذان میگه الله اکبر لااله الا الله رو بلده بقیشو هم آواز بلند

قربون لب ودهانت که این قدر زیبا کلام خدارو میگه دوس داره وقت شیر خوردن قرآن براش بخونم واز ابتکاراتم اینه که علاوه بر سوره های کوچیک معنیشون رو هم یخونم انشاالله برنا مه داریم پارسا جون در سن قبل مدرسه حافظ فرآن بشه

شعر محبوب پارسا:پیچک و پیچک دوست بزرگ دوست کوچک /کودک کوچک /کوچک کوچک :سروده من مامان الهام

وجرکت چرخیدن ور خودش وبالاخره سر گیجه وتالاپی

ادامه دارد



موضوع :
تاريخ : يکشنبه 11 اسفند 1392 | نویسنده : الهام
بازدید : 17 مرتبه



موضوع :
تاريخ : سه شنبه 8 بهمن 1392 | نویسنده : الهام
بازدید : 26 مرتبه

سلاممممممممم

اومدیم باز بعد دوری بسیار

اقا پارسا 1سال و 1 ماه و  10روزر

ماشالله مردی شده واسه خودش

اول از کلماتی که یاد گرفته بگم خیلی سریع عین طوطی کلمات رو بعد ما تکرار کرد ویاد گرفت

طاها - خانوم -حموم-9-2-الو ..-قوقولی-میو-هاپ هاپ-نی نی-عمو - دایی -قل قل

داش بشم الهی هم خوشکله هم ماهه

یک ماهی رو از اواخر دی تا بهمن در مشهد الرضا نزد مامان ومادر شوهر عزیزم گذراندیم وتوفیق داشتیم امتحانات بود ودرخشیدم به لطف خدا

پارسا پیش مادر بزرگ وپدر بزرگها روزها میموند ومن مشغول مطالعه میشدم والبته کسب تجربه کردم برای ترم های بعد تا جانانه تر بخوانم ومعدل 17 رو برسونم به 20

پارسا به برکت حضور در جمع خانواده ها تسبیح خوندن رو (گردوندن مهره های تسبیح وزیر لب ذکر سبحان الله رو گفتن)ر یاد گرفت -شکر خدا کردن بعد غذا-والبته رقص به شیوه سنگین وبا وقار

اولی از مادر شوهرم دومی از عمه اش ورقص را هم از دایی علی

فدای قد وبالاش الان خوابه(معلومه مگه میشه بیدار باشه وبزاره من بیام سیستم)

تولد هم امسال نگرفتیم وحتی یه کوچولو هم نگرفتیم بعد محرم وصفر

داریم برا عید خونه رو تر تمیز میکنیم یه ماهی دوری از خونه تمیز کاری اساسی رو لازم کرد

پارسا کمی بهونه گیر شده یه اخمی داره که دیدنیه موقع ناراحتی -تعجب یا در د گرفتن انجام میده

نابغه کوچک خونه ما بزرگ وبزرگ تر شده برای خودش مرد شده

سشوار رو خونه مامانم از کشو برمیداشت وبه پریز میزد

عاشق جارو برقی تازه روزای قبل رفتن بهخ سفر پیچ گوشتی برداشت وپیچای در گاز رو به تقلید من میچرخوند

جانم قربونش برم در و بلاش به جونم



موضوع :
تاريخ : پنجشنبه 30 آبان 1392 | نویسنده : الهام
بازدید : 29 مرتبه

تولد یک سالگیت مبارک

الن وقت نیست بعد میام مفصل میگم



موضوع :
تاريخ : دوشنبه 13 آبان 1392 | نویسنده : الهام
بازدید : 42 مرتبه

پارسا که از اول عاشق در بوده پشت در اتاق گیر میکرد

الانم کابینت رو بادودست دو درش رو همزمان باز میکنه توی میز کامپیوتر هم میره تا دستی به سه راه برسونه
یه کارا میکنه که نپرس:)
تازگی رفته بود کنار ابگرم کن قدی و  بین کابینت  وآبگرم کن گیر کرده بود داشت درشو باز میکر وشعله رو میدید
کشوی میز تلویزیون هم چسب میزدم حریف نشدم یه میز بزرگ جلوی مبل رو جلوش گذاشتم

 

واما دندون ها شدن 4 تا

اول بودن 2 تا

کوچولوی دندون موش موشی پارسا ...

حالا خرگوشی دوتا فک بالا

مبارکش باشه پسر مستقل هم میخواد خودش غذا بخوره اونم با قاشق وچنگال بهش نمیدم چنگال

تا غذای باباییش تموم میشه میپره واجرا میکنه نمایش غذا خوردن رو در بشقاب خالی پدر!!!!

 

 



موضوع :
صفحه قبل 1 2 3 4 5 6 7 ... 12 صفحه بعد